تبليغاتX
دایره سیاه

دایره سیاه

یادداشت های سینمایی

 

1-     چندی است که سخت مشغولم و ذهنم در گیر چند طرح ولی دست و دلم به نوشتن  نمی رود و تصمیمم هم برای این وبلاگ این بود که اگر حرفی برای گفتن ندارم بی خودی این صفحه مجازی را آلودده نکنم.

2-     ولی کامنت ها این بار مرا سخت هیجان زده کرد و شرمنده.....شرمنده از اینکه بعد از سه سال تازه دیروز فهمیدم که برادر زاده ام تحصیل معماری در کانادا را ول کرده و دارد سینما می خواند...دنیای غریبی است ....ولی خوشحالم

3-     دوست عزیزی  به نام انیس برایم پیامی گذاشته با این مضمون که این نوشته نقد فیلم نیست و چیزی است شبیه نوشته هایی که که پشت دی وی دی فیلم ها می نویسند....برای اطلاع این دوست و دیگران باید بگویم که من بعد از ده سال نقد فیلم نوشتن ، در حال حاضر با نقد فیلم کاملن مخالف هستم و اصلن دیگر حوصله اش را هم ندارم....دوست عزیز ما در زمانه ای زندگی میکنیم که کمیت دارد غوغا می کند و آدمی را برای انتخاب به سرگیجه می اندازد.....و من فکر می کنم معرفی فیلم خیلی مهم تر از نقد فیلم باشد......اگر نقد فیلم را طالب هستید بدانید که از این وبلاگ دست خالی بر خواهید گشت.

4-     قدیم ها تماشاگران دوست داشتند که هنرپیشه های مورد علاقه شان را یک جا در یک فیلم ببیند و فیلم هایی هم به این منظور ساخته شد مثل پلی در دور دست و یا آسمانخراش جهنمی ...رولز رویس زرد و....ولی هیچکدام موفق نبودند حالا فیلم سازان برای جمع کردن هنرپیشه های معروف در یک فیلم تدبیری دیگر اندیشیده اند.....فیلم های چند اپیزودی با یک تم مشترک. و جدید ترین این محصول هم اکنون روی پرده سینماهای اروپا ست با نام : پاریس ، دوستت دارم.....هیجده فیلم کوتاه پنج دقیقه ای از کارگردان هایی چون برادران کوئن..الیور آسایاس،الکساندر پاین ، والتر سالس، |ژرار د پاردیو، تام تایکور و گاس ون سنت....و بازیگرانی چون ژولیت بینوشه، نیک نولتی ، ناتالی پورتمن ، ویلم دافوئه ، الیجا وود و خیلی های دیگر .....فکر می کنم این اسامی کافی باشد برای اشتیاق به دیدن فیلم.

 

5-     به یکی دیگر از آرزوهایم دارم می رسم و آن چیزی نیست جز برگذاری یک فستیوال فیلم های کوتاه و مستند ایرانی در این طرف آب....سپتامبر 2007 ....فعلن هم به شدت مشغول جمع آوری فیلم ها هستم .

6-     دوست بسیار عزیز ی که فرصت دیدنش را در سفری که تابستان به ایران داشتم به طور غیر قابل بخششی از دست دادم ، بهزاد عزیز است از وبلاگ گوهر سینما... بهزاد عزیز در قسمت پیام ها عاشقانه ای را نوشته که واقعن حیفم آمد که آن جا رهایش کنم و بر خلاف تصور بهزاد عزیز که خواسته بود حالم را بگیرد ....خیلی هم حال داد.....این قطعه در قسمت زیر خواهد آمد.

    حديث 30
زندگي ، خيلي مسخره س ! مسخره تر از اوني كه آدم ، فكرش رو بكنه . آدم مي آد . بي اينكه دلش بخواد ، مي آد ـ آ ! يهو ، چش كه وا ـ مي كنه ، مي بينه ، يه ننه داره ، يه بابا داره ، با چند تا برادر ـ خواهر . آدمه ، همون آدمي كه برات گفتم ، شير مي خوره ، جون مي گيره ! كتك مي خوره ، پوست مي ندازه ! فحش مي خوره ، آدم مي شه ! مريض مي شه ، درد مي گيره ! سرش به سنگ مي خوره ، ياد مي گيره ! تا آخرش ... كم ـ كمك ... برا خودش ... همينجور ... آسه ـ آسه ... گاماس ـ گاماس ... بزرگ مي شه ـ بزرگ مي شه ... تا جوون مي شه . خوب و بد زندگي رو ، مي فهمه . خلاصه ! اينقده به اين در و اون در مي زنه ، تا اينكه مي فهمه ، تو دنيا ، يه چيزي كمه . يه چيز مهم . چي ؟ هدف ! هدف ، خيلي مهمه . مهمتر از اوني كه بخواي . حاليته ؟

    حديث 31
يكي ، هدف رو ، ((كار )) مي دونه ! فكر مي كنه ، فقط و فقط ، بايد كار كنه . يكي ، هدف رو ، ((درس )) مي دونه . واسه همين ، فقط و فقط ، درس مي خونه . حالا بمونه كه آخرش چه گهي مي شه ! دكتر ؟ پرفوسول ؟ چي ؟ خدا مي دونه . يكي ، هدف رو ، (( پول )) مي دونه . هدفش ، فقط و فقط ، پول در آوردنه . اين بابا ، هميني كه به فكر پوله ، سكه ـ سكه ، جمع مي كنه . اسكناس ، رو اسكناس مي زاره . برا خودش ، همه ش و همه ش ، با پولاش ، بازي مي كنه . اونارو ، جيرينگي ـ جيرينگي، صدا مي ده . هي مي شمره . انگار كه مثلا ، زياد مي شه . چه مي دونم ، خراب مي شه . خيلي كارا مي كنه . پاري وقتام ، نزول مي ده . شايدم به هر كثافتي ، تن مي ده تا پول بيشتري ، به دست بياره . اين آدم ، تموم زندگيش ، پولكيه . حتي ، نفس كشيدنش . بمونه كه معمولا هم ،كنس از آب درمي آد . چون فكر مي كنه ، برا هر سكه ش ، يه عالمه ، جون كنده . اما ، گه مي خوره ! چون ، دروغ مي گه . اين بابا ، بيشتر پولش رو ، از تو حلقوم ، آدماي بدبختي ، مثل من درآورده . مي دوني چرا ؟ چون اگه يكي ، پولدار بشه ، حتم بدون كه خيليا رو ، بدبخت كرده ! حاليته ؟

     حديث 32
من مي گم ، آدم بايد عاشق باشه . چون اگه آدم عاشق نباشه ، ديگه اون آدم ، آدم نيست ! خره ! عشق ، هدفيه كه من مي گم ، اگه اون رو ، كسي نداشته باشه ، زندگيش رو باخته . ماليده ! به قول شاعر گفتني : (( آدم يه روز ، دنيا مي آد / يه روزم از ، دنيا مي ره / كسي كه عاشق نباشه / گشنه مي آد ، تشنه مي ره ! )) حالا چرا ؟ آهان ! اينجاش رو ،گوش كن ! خدا ، قربونش برم ، يه دل داده بهت ، قد مشت . اما به ولله ، كاري مي كنه اين دل ، اندازه ي صد تا مشت ! حاليته ؟ بلا ـ روزگاريه ، عاشقيت ! گفتم عاشق بشم ، بلكه منم ، يه كاري كرده باشم . يه گهي ، خورده باشم .

 حديث 33
بلا ـ روزگاريه ، عاشقيت ! بد چيزيه ، عاشقيت ! آدم رو ، كن ـ فيكن مي كنه . از اين ـ رو ، به اون ـ رو مي كنه . خواب و خوراك رو ، از آدم مي گيره . آدم رو ، بيچاره مي كنه . آدم يهويي ، گه ـ گيجه مي گيره . درد بي درمون مي گيره . هر خاكي هم كه تو سرت كني ، خوب شدني ، نيستي كه نيستي ! مي دوني چرا ؟ چون دواي هر مرضي روكه بخواي ، مي توني پيدا كني ، الا مرض عشق رو ! اين يكي رو نمي توني ، تو دواخونه و عطاري هيچ طبيبي ، پيدا كني . حرف داش غلام رو ، باور نداري ؟ آ ـ آ ! اين خط ، اينم نشون ! برو عاشق شو ، تا بفهمي ، من چي مي گم !

 حديث 34
من ، يه دل ، نه ، صد دل ، عاشقت شده بودم . اونقده كه دلم ، همه ش و همه ش ، به طرف تو پر مي كشيد . يادمه ، وقت و بي وقت ، مي اومدم تو كوچه تون . همين ،كوچه اقاقيا . واي مي ستادم ، جلو در خونه تون . درست جلو ، در آبي تون . يادمه شبا ، همه ش ، هواي تو رو مي كردم . يادمه همه ش ، نصف ـ شبي ، مي اومدم اونجا . پاري ـ وقتا ، خنده م مي گرفت . پاري ـ وقتام ، لجم مي گرفت . با خودم مي گفتم : (( داش غلام ! الان وقت اومدنه ياره ؟ الاغ ! حالا كه نصف ـ شبه . اون كه ، بيرون ـ بيا نيست . پس اومدي ، چي رو ببيني ؟ كوچه خالي رو ؟! )) بعد به خودم ، دلداري مي دادم كه : (( داش غلام ! مهم نيست ! اين كوچه ، كوچه ي دلبرته . همه ي سنگفرش و ديواراش ، بوي يارت رو مي ده ! )) آره ! به ياد تو ، به عشق تو ، همه ش مي اومدم ، اونجا . كوچه اقاقيا . حاليته ؟ نچ ! حاليت نيست ! چون نمي دوني ، چه شبا كه اونجا ، يه لنگه پا ، واي ـ نستادم . پدرم ، در اومد . پاهام خشكيد . چشام ، از سو رفت . اما به عشق تو ، دم نزدم . همه ش رو كشيدم . بدجوري هم ، كشيدم .

 حديث 35
نمي دونم ، كدوم پدر آمرزيده اي ، بار اول ، برا عاشق ، شمع رو انتخاب كرد . اما هر كي بود ، دمش گرم ! دستش درد نكنه . به علي ، خوب چيزي رو انتخاب كرد . چون عاشق ، راست و حسينيش ، عين شمعه . عين شمع ، مي سوزه . آروم ـ آروم ، مي سوزه . مي سوزه و نور مي ده ، به ديگرا . جون مي كنه ، برا ديگرا . اما خودش ، از تو ، درب و داغون مي شه . كم ـ كمك ، از بين مي ره . نيست و نابود مي شه . عاشقي ، اين ريختيه . عين شمع . بلا ـ روزگاريه ، عاشقيت ! حاليته ؟

 حديث 36
پيش خودم فكر مي كردم ، تو سهم مني . عشق مني . مال مني . واسه همين ، نبايد راحت ، از دستت بدم . پيش خودم فكر مي كردم ، ديدن تو ، تقديره . خدا ، تو رو ، به من ، نشون داده . خدا بوده كه مهر تو رو ، تو دلم نشونده . اگه خدا نمي خواست كه من هيچوقت ، به پستت نمي خوردم . تو رو نمي ديدم . عاشقت نمي شدم . اسير و زمينگيرت نمي شدم . حالا اون كاري كرده . تا اينجاش ، با اون . قبول . اما ـ بعد ؟ بعدش ـ چي ؟ بعدش كه ديگه ، ربطي به اون نداره . به خودم ، ربط داره . همه ش كه اون، نبايد زحمت بكشه . پس ـ من ـ چي ؟ من نبايد زحمت بكشم ؟ ... نچ ! بايد كاري مي كردم . اما ، چه كاري ؟ بايد فكري مي كردم . اما ،كدوم فكر؟ بايد راهي پيدا مي كردم . اما ،كدوم راه ؟ مونده بودم . بدجوري ، مونده بودم . عين خر ، تو گل ، گير كرده بودم . گه ـ گيجه ،گرفته بود ، من رو .

 حديث 37   ...

 حديث 38
مي دوني چيه ؟ من هميشه ، عاشق چش بودم . راست و حسينيش رو بخواي ، من مي گم : (( عاشق و فقط و فقط ، يه چيز رو مي بينه . به يه چيز ، دل مي بنده . عاشق ، يه چيز مي شه . چش ! اين چشاي معشوقه كه اون رو ، حالي به حالي مي كنه . نه ، چيز ديگه . اگه چش ، برق داشته باشه ، خلاص . كار ، تمومه . برق ، يه تير پنهوني مي ندازه و ... آ ـ آ ... خلاص ! تا قيام ـ قيامت ، عاشق ، حالش خرابه . خراب خراب ! حاليته ؟ چشاي تو ، برق داره . بدجوري ، برق داره . اگه برق نداشت ، داش غلام ، اينجوري ، اسيرت نمي شد . واله و شيدات نمي شد .

 حديث 39
بعضي وقتا ، پيش خودم مي گم ، اگه قرار بود ، من و تو به هم نرسيم ، پس ديگه چرا ، همديگه رو ديديم ؟! هان ؟! اصلا چرا ، از اولش ، خورديم به پست هم ؟! درست ! درست كه تو ، عاشق من نبودي . درست كه تو ، اصلا با من ، حرفي نزدي . تو فكرم نبودي . اما ـ من ـ چي ؟من كه عاشقت شدم . نشدم ؟ خب ... خب ... به من چه كه عاشقت شدم ! تو جلوـ روم اومدي ، منم عاشقت شدم ! درست ! درست كه عشق ما ، يه طرفه بود ! اما قلابي كه نيست ! هست ؟ چرا بايد اينجوري بشه ؟ اگه قراره ، دونفر به هم نرسن ، پس ديگه چرا ، جلو هم ، ظاهر مي شن ؟! من ، جلوت اومدم ؟ تو ، جلوم اومدي ؟ كي ؟ كي مقصره ؟ تقصير من بود ؟ تقصير تو بود ؟ تقصير كي بود ؟ نمي دونم ! ديگه ... هيچي ... نمي دونم ! فقط مي دونم ... اين وسط ... داش غلام ... داغون شد ... نيست و نابود شد ... 

 

 با تشکر از بهزاد عزیزم

+ نوشته شده در 2007/1/13ساعت 12:34 PM توسط آران جاویدانی |


نام:آران جاویدانی
متولد 15خرداد سال 1335
تحصیلات: مهندسی راه و ساختمان
محل سکونت فعلی: رتردام ، هلند


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

طنزناک
فرهاد
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

5/21/2008 - 6/20/2008

5/22/2007 - 6/21/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006


Links

بی خوابی
سفره خانه
از دور بر آتش(رضا علامه زاده)
فانوس خیال ما
فیلم نوشته ها
خط و ربط(ناصر زراعتی)
هنر هفتم
رویابین ها
نوین تصویر
گردون
سلام سینما
سینما×سینما
پرده شیشه ای
شهر فیلم
موسیقی و فیلم
از نفس افتاده
نور زمستانی
زبان سینما
موج نو
خشت وآینه (پرویز جاهد)
مستندساز (لیلا خوانساری)
آگراندیسمان
سینمای مستند(محسن قادری)
موج نو (آرشیو)
رضا قاسمی
سینما زندگی است
تسخیر ناپذیر
گوهر
تاریخ سینما
خط مشی به نام سینما
هادی آفریده (فیلم کوتاه و مستند)
شوقات(یوسف نیک فام)
توکا نیستانی
Parastoo Daily پرستو شوکتی
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :