چند ماهی است که شدیدا در گیر نوشتن و تدوین کتابی هستم با نام "فیلم شناخت سینمای ایران در مهاجرت" که در بر گیرنده فیلم هایی است که فیلم سازان ایرانی مقیم در خارج ایران ساخته اند. بخشی از این کار را باید تا اخر ژوئن تحویل بدهم که امیدوارم معجزه ای اتفاق بیافتد و این بخش تا نه روز دیگر تمام شود. دو پیام گرفتم یکی از بهزاد عزیز که سری به وبلاگ پرده شیشه ای بزن ، مقاله ای در مورد کیشلوفسکی نوشته ام . بخوان ونظرت را بنویس . دو روز هم بیشتر وقت نداری.(چه کار سختی) . خواندم و لذت بردم .این دوست نازنین نا دیده آن چنان سینمای کیشلوفسکی را کندیده وکاویده که جای هیچ صحبتی باقی نگذاشته و فقط یک دست مریزادی می توان برایش فرستاد.کار این وبلاگ هم قابل تحسین است که هر هفته یک فرمان را به تحلیل می کشد . من که دارم دفترچه کوچکی از این نوشته ها را برای خودم درست میکنم. از سوسپانس و دوستانش هم سپاسگزاری می کنم.در سفرم به ایران اگر دیدمشان حتما کادوئی برایشان خواهم داشت . ولی من بعد از تقریبا چهل و پنج سال فیلم دیدن و خواندن ونوشتن به نتیجه ای دیگر رسیدم: چند سالی است که دیگر نقد فیلم نمی خوانم ونمی نویسم و فقط موقع فیلم دیدن خودم را رها می کنم و در اختیار فیلم می گذارم و حالا این جاست که فیلم بی هیچ واسطه ای می تواند مرا در گیر خود کند و یا فرارم دهد .همین وبس. (البته خواندن مقالات بهزاد و دوستان استثنا بود وکمی پارتی بازی.) دومین پیام از دوست نادیده جوانی بود که پرسیده بود من چرا با وبلاگ هایی که پیام ها را پس از تایید نویسنده وبلاگ به معرض دید عموم میگذارند ، مشکل دارم . وظیفه دانستم که برای جواب به وبلاگش بروم. آن هم زمانی که فیش های کتابم را پهن کرده بودم و مشغول کار بودم. ولی وبلاگ این دوست عزیز آن چنان مرا در گیر کرد که نه تنها از کار بلکه از زندگی هم جا ماندم. وبلاگ این دوست عزیز درست مثل خانه خود من است، در خانه کوچک من شما با آرشیوی از 3500 فیلم و تقریبا 8000 سی دی موسیقی و مجسمه های کار اکترهای سینمایی و پوستر ها و کتاب ها و کلکسیون نقاشی و عکس و چراغ های قدیمی وصد ها شئی دیگر روبرو می شوید ولی دنبال جایی برای نشستن می گردید که گیرتان نمی آید. و در وبلاگ پرستو شوکتی با عکس ها و نوشته هایش روبرو می شوید که به هر دری زده که می توان حدس زد پشت هر کدام از آن ها انگیزه ای قوی و حسی زیبا خوابیده. از بستنی بگیر تا عکاسی که از زنده ها نمیتواند عکس بگیرد و نظرش در باره بد حچابی که خیلی جسورانه ابراز می کند و ابایی هم ندارد که به مذاق خیلی ها خوش نخواهد آمد. همان طور هم که من با نظرش در مورد قبول کردن قانون مخالف هستم ولی نوشته هایش مرا به فکر وا می دارد. و اما عکس هایش مجموعه ای است نه تنها چشم نواز که ترا به دنیایی می برد خیلی دور ، خیلی نزدیک.( این عنوان را از وندرس وام گرفتم نه رضا میر کریمی شما.). عکس بالا مرا به دنیایی غریب می برد. سال هاست که دیگرآسمانی اینقدر آبی و ابر هایی چنین سفید ندیده ام. و اما فیلمی که این روزها دیدم یک انیمیشن سه بعدی 55 دقیقه ای است با نام "تولد دوباره رستم " که بر اساس داستان رستم و سهراب شاهنامه فردوسی در انگلیس توسط سعید قهاری فیلم ساز ایرانی مقیم انگلیس ساخته شده و برداشتی است ازاد . چون قصد دارم فیلم را با خودم بیاورم ایران ، فعلا به همین معرفی بسنده می کنم تا 18 تیر که به تهران آمدم ، برنامه ای بگذارم و با چند نفر از دوستان وبلاگ نویس فیلم را ببینیم و آن ها مفصل تر بنویسند. این آخرین پست من در این وبلاگ خواهد بود و بعد از بازگشتم از ایران وبلاگ دیگری را راه خواهم انداخت با نام "عمو کامی : از سینما و چند چیز بی ربط به سینما". دراین وبلاگ از سینما و اشپزی و رژیم لاغری و هنرمندان خارج از ایران و چند چیز دیگر خواهم گفت. به امید دیدار در تهران با سلام آران جاویدانی

+ نوشته شده در 2007/6/21ساعت 9:3 PM توسط آران جاویدانی |