چند سال پیش بود که دوستی را که از زمان ترک ایران گم کرده بودم ، بر اثر یک اتفاق پیدا کردم.
بالاخره تماسی تلفنی برقرار شد و فهمیدم که او کارهای مرا دنبال می کرده و من بودم که از او هیچ خبری نداشتم . همان اول از من پرسید که آدرس وبلاگم چیست؟ که با سکوت و بهت من روبرو شد و همو بود که وبلاگ را به من شناساند و وادارم کرد تا وبلاگی داشته باشم برای قصه هایم.
وبلاگ از نفس افتاده را به راه انداختم و به مدت یک سال و نیم قصه هایم را آن جا می نوشتم. دو سه سالی بود که دیگر چیزی ننوشتم و وبلاگ متروکه ای بود با چند قصه و بهاریه و چندین پیوند . چند روز پیش برای پیدا کردن ادرس وبلاگ گلمکانی ، سری به وبلاگ خودم زدم و با پیغامی جدید روبرو شدم با این مضمون که وبلاگ پر محتوایی داری....لطفأ سری به من بزن ....سرپیکو .
به وبلاگش سر زدم و وبلاگی سینمایی دیدم با یکی از محبوب ترین فیلم های همه زندگیم بوچ کسیدی و ساندانس کید......و علاقه شدید صاحب وبلاگ به ال پاچینو.
این بار بر خلاف گذشته دوستی نادیده محرک من شد برای یک وبلاگ جدید و قصد ندارم که قصه هایم را اینجا بیاورم و این وبلاگ را اختصاص خواهم داد به سینما.
چه خواهد شد ؟ نمی دانم....بهترین قاضی شمایید.
با سلام.
+ نوشته شده در 2006/6/16ساعت 1:4 PM توسط آران جاویدانی |